علي بن حامد الكوفي
47
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
و شعبده نيست ، و معاينه كردم آثارى در نظر من آمد . چون پيش او نشستم ، صورتى ديدم مكروه و سهمناك « 1 » بر سر او ايستاده « 2 » . چشمهاى او چون آتش « 3 » و خشمگين « 1 » ، لبهاى او دراز و ستبر ، و دندانهاى او چون سنان نيزه ، در دست او چوبها چون الماس ، كه گوئى « 4 » بر كسى خواهد زد « 5 » . چون « 6 » او را ديدم بترسيدم ، و امكان نداشتم كه با او سخن گويم « 7 » ، كه شما بشنويد . من بنفس « 8 » خود مشغول شدم ، مراعاتى كردم و برخاستم . مقام كردن چچ به منزل « 9 » برهمناباد و مقرر كردن مال بر ايشان پس چچ بحصار برهمناباد مقام كرد ، تا جمله كارهاء مملكت و وجوه مال و ترفيه رعايا مستحكم شد . و جتّان لوهانه « 10 » را ذليل گردانيده ، و عمدهء « 11 » ايشان را قهرى « 12 » كرد ، و از ايشان گروگانى بستد و بحصار برهمناباد محبوس كردند . و شرائط به آن گروه محكم كرد كه تيغ بر ندارند الّا ما شاء « 13 » . و بخمل و جامه ابريشم نپوشند . و اگر چه چادر ايشان ريسمانى باشد « 14 » فامّا چادر زيرين ايشان پشمين باشد « 14 » و برنگ سياه و سرخ بود ؛ و بر اسب بىزين نشينند ، و سر و پاى برهنه گردند ؛ و چون از خانه ( f 25 b ) بيرون روند سگان با خود گردانند ؛ و هيزم بجهة مطبخ والى برهمناباد ايشان رسانند ؛ و راهبرى و جاسوسى « 15 » ايشان را فرستند . و چون بدين خصال خود را مخصوص گردانند ، ( و ) بر اخلاص رغبتى ايشان ما را اعتقاد و اعتماد افتد . و با سربند پسر اكهم موافق [ و ] متخلص « 16 » باشند ، و اگر بمحاربت و مخاصمت خصمى
--> ( 1 - 1 ) اين جمله در نسخه پ موجود نيست ( 2 ) ك : سهمناك و بد روى و كريه چشم بر سر ايستاده ( 3 ) ك : خاكستر ( 4 ) س : گويا ( 5 ) س : بر كسى زند يا به كسى خواهد داد ( 6 ) ب پ س ك ندارد : چون ( 7 ) پ : گفتنى ؛ س : گفتن ؛ ك : گفتم ؛ م : گفتمى ( 8 ) ب س م : نفس ( 9 ) س : در ( 10 ) پ : جتان لوهانه ( 11 ) س ك : عهد ؛ پ : عهده ( 12 ) س : مهترى ( 13 ) اين قراءة مصحح است ؛ ب : الّا شه ؛ پ س : الّا شد ؛ ل : الّا مثل و محمل ( 14 - 14 ) اين قراءة نسخه پ هست ، و در ساير نسخ اين جمله باينطور آمده بعد از كلمات « ما شاء » : فامّا جامهاى زيرين ايشان پشمينى ؛ و نسخه ك « خاصه زرين » بجاى « جامهاى زرين دارد » ( 15 ) ك : جاسوس ( 16 ) پ : متحصن ؛ س : متفحص